حسن الحسيني النجفي القوچاني ( آقا نجفى قوچانى )

51

شرح دعاى صباح ( فارسى )

است نسبت به عطيّات لاحقه و كمالات ثانويّه ، پس قول به اين كه و او حق [ 1 ] را قابليّت شرط هست يا شرط نيست ، هر يك به وجهى صحيح خواهد بود . و ان اسلمتنى اناتك لقائد الأمل و المنى فمن المقيل عثراتى من كبوات الهوى . اسلم به معنى واگذاردن و اسناد او به إنات اسناد مجازى [ 2 ] است چون فاعل حقيقى خداست و او مفعول له است و إنات ، به معنى حلم و وقار است ، قائدهء كشانندهء حيوان است از جلو كما آن كه سايق رانندهء آن است از عقب ، و اضافهء او به أمل بيانيّه است و أمل و منى هر دو به معنى آرزو است ، فمن استفهام انكارى است و مبتدا ، و المقيل خبر است و جملهء شرط است ، عثرات جمع عثرة به معنى لغزش است و مفعول مقيل است . من كبوات ، بيان عثرات است و جمع كبوة است ، به معنى به رو در افتادن است و اضافهء او به هوى به تقدير من است و هوى شهوت نفس است و در اسناد اسلمتنى به انات اشعار است به اينكه باريتعالى مستغنى است از اطاعت بندگان و از اطاعت نفعى به او نرسد كما آن كه از معصيت ضررى به او عايد نگردد ، چنانچه واضح است اين مطلب به براهين عقليّه و نقليّه و اين فقره و فقرهء ما بعد احتجاج وارى است از براى ادّب اللّهمّ نزق إلى آخر ، چنانچه فقرهء سابقه استدلال مانندى بود براى و افتح اللّهمّ لنا مصاريع إلى آخر ، پس غفلت نشود از ارتباط و كيفيت تناسب اين فقرات و سوز و گداز و لابه و تذلّلى كه از اين فقرات هويداست ، چون امثال اين معانى مثل ملاحت ذوقى است ، بيانى نيست ، فتدبر في دعائك ايها الداعى ان الدعا حال لا مقال . [ 3 ] يعنى : اى خداى من اگر به زمام قناعت مرا به سوى خود نكشى و واگذارد اين وقار و استغناء تو مرا با نفس امّاره كه او قائد من شود به واسطهء رجاء و آرزويى كه در امور دنيويّه دارد و ببرد مراد در بيراهه و خارج كند از شاهراه هدايت كه لازمهء اين افتادن در خطا و معاصى است كه مثل پستى و بلنديها بيراهه مىماند ، پس كيست كه ازاله كند لغزشهاى مرا

--> [ 1 ] احتمال دارد عبارت ( راه حق ) باشد اگر نه بىمفهوم است . [ 2 ] اسناد فعل به فاعل غير حقيقى ( مجازى ) را مجاز عقلى گويند . [ 3 ] يعنى : اى كسى كه از خدا درخواست دارى و دعا مىكنى ! دقّت كن كه دعا حال است نه مقال !